رضا قلى خان ( هدايت )
3
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
بسى و اوّل شمار يكى است سپس سپاس يزدان درود بيكران بر شاهنشاه آزادكان و خداوند فرستادكان پاك پيغمبر ستوده خوى يزدانشناس خجسته روى و خشور زيباكيش فرشتهنهاد دستور نيكانديش تازىنژاد و آفرين بر پاكدامادش كه كوهر دريابار بينائى است و در شهرستان دانائى مهين مرد راست راد بهين خداپرست سروشى نهاد دلير مهرورز كين تو ز هژير دوست پرور دشمنسوز داننده راههاى پنهانى و خوانندهء رازهاى دو جهانى درياى بىپهناى كهربارى كوه شكرف شكوه بردبارى تهم شير بيشه رزمسازى مهين شوى بهين دخت پيامبر تازى كه وى و يازده فرزندانش تن نه سپهر را جان و جان هفت احشر را روان و پرورندهء ده و دو كوشك پاينده آسمانند پس از تحميد خداوند مجيد و نعت رسول با تمجيد و آل و تبار آن يكانهء اخيار عليه سلام اللّه الملك الجبّار ستايش شاهنشاهى درخور و لايق است كه خدمتش طاعت يزدان است و اطاعتش سعادت دو جهان تاكيد مبانى جهانبانى با تائيد آسمانيش مساعد و سعادت جاويدانى در تمهيد قواعد كامرانيش موافق و موفّق كردون سركش سايس حكم او را بواجبى كردن نهاده و صفحات آفاق بنفخات صيت ساير او معطّر كشته و جنات روزكار بحسنات عدل شامل او مورّد شده قدرت و نصرت از عون خدا با راى و رايت او همعنان و اعانت ابرار و اهانت اشرار و صلاح و نجاح با رويّت و نيّتش همركاب است زهى خدايكانى كه فرماندهان جهان سر بر خط فرمانش نهاده و آزادكان كامران سرخطّ بندكيش بجان داده و ؟ ؟ ؟ نهى سلطان بافرّ و شان كه كرسى حشمت را منوچهر و مسند حكمت را بوزر جمهر خورشيد جهانش جام است و بهرامش كمترين غلام ماه آسمانش پرچم و انجم و كيوانش خدم و حشم شهريار جهان و افتخار شهان سلطان عصر قهرمان دهر كه جهانيان در ظلّ لواى عدلش غنوده و عالميان در خلال هواى فضلش آسودهاند طراز كسوت جهاندارى سايه بلند پايهء رحمت آلهى شهريار خطّه ايران وارث ملوك كيان خسرو اقاليم جهان نصرة الدّنيا و الدّين ركن الاسلام و المسلمين كهف الملوك و السّلاطين سلطان عادل باذل ابركف دريادل السّلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان ابو المظفر ناصر الدّين شاه قاجار خلّد اللّه فى دوام الخلافه ملكه و افاض على كافّة المسلمين برّه و احسانه [ سير تدوين اين كتاب ] اما بعد چنين كويد فقير غافل از نهايت و بدايت رضاقلى المتخلّص بهدايت كه چون از روز شبستان و كاه دبستان باقتضاى وزن طبع اعتنا بصحف استادان سلف و اقتفا بكتب موزونان خلف داشتم و غالبا بمطالعهء دواوين شعرا مشغولى مىرفت رفتهرفته كار تتبّع بالا كرفته متدرّجا بر اغلب كتب قوم مظفر كشتم و مفصّل كذشتم تا چنان شد كه قريب بيكصد هزار بيت نخبه و زبده اشعار بلغاى متقدّمين و متاخّرين را در تذكرهاى خود رياض العارفين و مجمع فصحاء المتقدّمين و المعاصرين به خط خود نكاشتم و بر بيننده بينندكان عرضه داشتم پيداست كه چه مايه ديدن كتب و نور ديدن صحف منظومه و مرقومه بايد تا اينقدر اشعار از متقدّمين و متاخرين انتخاب را شايد و چون مصحّح و منقّح اين كار را استحضار از ضبط لغات و نظم آن كفتار بديدن لغات پارسى و تازى منوط و مربوط بود بهر دو رجوع مىافتاد و لغات عربى منظّم و مضبوط بود و لغات فارسى پراكنده و نامربوط ديده شد زيرا كه مدت يكهزار و دوصد هشتاد و شش سال از هجرت حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله كذشته و روز به روز بميامن ملّت بيضا و دولت اسلام كار لغت عرب را روى در ارتقا و اعتلا است و لغت پارسى بواسطه تخالف مذهب و تباين مشرب منسوخ و مدروس و مغشوش و مطموس كرديده و از كتب باستان پارسيان چيزى باقى نمانده به شرحى كه در تواريخ ضبط است به آتش كرمابها و منابع آبها حريق و غريق شده پس از عهد خلافت مامون عباسى عباس مروزى و ديكر شعراى عجم بنظم اشعار پارسى ماذون آمدند و در جمع و ترتيب لغات پارسى كه آميخته به عربى بود جهدى وافى داشتند و حكيم ابو حفص سغدى سمرقندى و ابو منصور اسدى طوسى و قطران تبريزى و فرخى سيستانى و امثال آنها فرهنكى برنكاشتند كه از آنها نيز بتصاريف ليل و نهار و تحاريف روزكار اثرى و خبرى برقرار نمانده بلى در چهارصد سال پيش از اينكه جمال الدين شاه شيخ ابو اسحق اينجو كه حافظ شيرازى در انقراض دولتش كفته راستى خاتم فيروزه بواسحاقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود